ما برای ادامه دادن،
هیچ کسی را نداریم جز خودمان؛
و این کافی ست.
برچسب:
نویسنده: مبین رحیمی
میگویند عشق دل آدم را نازک میکند
میگویند درد آدم را پیر میکند ...
آدم ها خیلی چیزها میگویند
و من، امروز
کرگدن دلنازکی هستم که پیر شده است!
برچسب:
نویسنده: مبین رحیمی
.she's deep, dark, mysterious, and quite impossible to understand
.all I care is that she walks with me and likes to hold my hand

برچسب:
نویسنده: مبین رحیمی
اشتباهای درست و حسابی٬
یعنی کارایی که راست راستکی واقعا غلط باشه٬
ولی عوضش اجازه نمیدادم
حوادث، منو جایی ببرن که دوست ندارم...
برچسب:
نویسنده: مبین رحیمی
گفت خب چقدر تلخ بوده؟
سرمو بردم نزدیک گوشش گفتم:
10 تومن بیشتر ندارم :)

برچسب:
نویسنده: مبین رحیمی
زندگی یعنی بارانی از کثافت!
و در این میان
"هنر"
تـنهـا چـتـری است که داریم...

برچسب:
نویسنده: مبین رحیمی
برچسب:
نویسنده: مبین رحیمی
از دو حال خارج نیست؛ یا شما برای نجاتش، خود را به آب می اندازید و در فصل سرما، به عواقب بسیار سخت آن دچار می شوید
یا او را به حال خود وا می گذارید.
شیرجه های نرفته، گاهی کوفتگیهای عجیبی به جا می گذارند ...
برچسب:
نویسنده: مبین رحیمی
خنده بخیه است
فراموشی بخیه است
مهربانی بخیه است
آدم بیبخیه متلاشی میشود!
آدم؛ زخــم است...

برچسب:
نویسنده: مبین رحیمی
نه، اشتباه میکنم مثلِ یک کُنده هیزم تر است که
گوشه دیگدان افتاده و به آتشِ هیزمهای دیگر برشته و ذغال شده
ولی نه سوخته است و نه تر و تازه مانده
فقط از دود و دمِ دیگران خفه شده...

برچسب:
نویسنده: مبین رحیمی

از کوچه ای به کوچه دیگر می روم،
آدمها را نگاه میکنم و میبینم بسیاری از آنها
به دلیل اینکه موقعیتی پیش نیامده تا کسی را بکُشند،
تصور میکنند که بی گناهند...
برچسب:
نویسنده: مبین رحیمی

Alone in this empty room of shadows
Alone, filled with memories of nothing
برچسب:
نویسنده: مبین رحیمی
برچسب:
نویسنده: مبین رحیمی